آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

زمستان

1393/10/17 16:43
202 بازدید
اشتراک گذاری

دخترگلم این روزها, به سرعت توی حرف زدن و درک مفاهیم پیش میره. مفاهیمی همچون سرد و گرم. میدم و نمیدم. بشین و بیا و ...  .البته وقتی میخواد به کسی بگه بیا، میگه بدو بدو.

 

عاشق اینه که یک کمی کرم بهش بدم تا به دست و صورت و بدنش بماله. البته قبلاً اون رو به جاهای دیگه از جمله میز تلویزیون و در کمد و دراور هم میمالید. دراور بیچاره که هنوز از دست آروشا در امان نیست و مرتب کشوهاش خالی و پر میشن و  وسایلش از طبقه ای به طبقه دیگه جابه جا میشه.

 

گاهی اوقات هم برای رسیدن به خواسته هاش, جیغ های بنفششی میکشه که نگو.

 

آروشا مجموعه کتابهای چیچیل رو خیلی دوست داره. یک سری برچسب های برجسته هم هست که روی چوب به راحتی چسبیده و کنده میشن. آروشا اونها رو هم خیلی دوست داره و مدت زیادی باهاشون سرگرم میشه.

 

متاسفانه کارهای من گاهی انقدر زیاد میشن که به ندرت وقتی پیدا میشه تا سری به اینترنت بزنم و خبری از دوستان گلم بگیرم. وقتی هم که از سر کار به خونه بر میگردم, تازه به این فکر میکنم که خوب حالا باید چه کارهایی انجام بدم. امیدوارم همه شما عزیزان همواره خوب و خوش و سلامت باشین و در کنار  کوچولوها و خانواده گلتون روزهای خوبی رو سپری کرده  و پیش رو داشته باشین. محبت

 

 

شیرینی های دخترکم

 

کمی حلیم توی کاسه خودت ریختم. حلیم ها رو بر میداری, توی دستات فشار میدی و میمالی به صورتت. بهت میگم آروشا جان این کار بدیه, اینکار رو نکن. با کلی ناز و با صدای کشیده بهم میگی دوست دارم, دوست دارم. من و بابا با تعجب به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده. بعد از چند دقیقه بهت میگم آروشا جان بسه دیگه. کاست رو بده میخوام برم بشورم. بهم میگی زوده میگم چی؟ میگی زوده. قربونت برم، کی انقدر بزرگ شدی که من متوجه نشدم. بوسبغل

وقتی چیزی رو دوباره ازمون بخوای میگی بازم بازم. برای مثال روی تاب گذاشتمت و برات شعر میخونم, هر شعری که تموم میشه, با یک زبون بچه گونه شیرین میگی بازم، بازم. محبت

 

پسندها (2)

نظرات (5)

مامانی غزل جون
14 بهمن 93 17:58
مامان منصوره
27 بهمن 93 0:27
اااای جون شیرین زبوون من،جیگگگگگری تو،خدا حفظش کنه عزیزم،ببوس دختر گلتو،به ما هم سر بزن
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم شما همیشه به ما لطف داشتین. شما هم النای گلم رو ببوسین و مواظب خودتون باشین.
مامان سها و سارا
1 اسفند 93 0:47
عزیزمی آروشا ... ماشالا بهش باشه با این شیرین زبونی ها ... چشم به هم بزنی بزرگ میشن ... و دلت تنگ میشه واسه کوچولویی هاش
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ممنون دوست عزیزم واقعا همینطوره که شما میگین منکه الان هم ‌دلم برای نوزادیش تنگ میشه. خدا سها و سارای عزیزم رو در پناه خودش حفظ کنه.به خدا میسپارمتون. راستی چند بار اومدم سر بزنم ولی چون رمز جدیدتون رو نداشتم نتونستم حالتون رو بپرسم. دخترهای گلت رو از طرف من ببوس.
دختر آسمونی
12 اسفند 93 13:51
سلام عزیزم. ببخشید که اینقدر دیر اومدم. این مدت واقعا گرفتار بودیم.روزهای سختی رو گذرومندیم( بستری شدن اسمان تو بیمارستان و...) به هر حال امیدوارم هر جا هستید سالم و شاد باشید.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
سلام گلم سال نو مبارک. ممنون از محبتت. به خاطر مریضی آسمان قشنگم بسیار متاثر شدم. امیدوارم مریضی از شما و دختر گلم دور باشه و سال جدید رو با سلامتی و شادی شروع کرده باشین و شرمنده به خاطر اینکه خواننده ای بیش نیستم. تنها می تونم آزرو کنم خدا بهترین رو براتون مقدر کنه و در سال جدید به خواسته ها و آرزوهاتون برسین. دختر نازم رو از طرف من ببوسین. به خدا می سپارمتون.
دختر آسمونی
17 اسفند 93 8:54
سیما جون راشت میگی واقعا ادم تصورشو نمیکنه که اینقد زود فرشته کوچولوهامون بزرگ شدن. من که خیلی دلتنگ روزهای نوزادی اسمان هستم. اروشای عزیزم قربون شیرین زبونیات عسلم. دوستت داریم.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم. من هم مثل شما خیلی دلم برای نوزادیهای آروشا تنگ میشه و همش احساس میکنم دارم لحظه ها و ثانیه ها رو از دستم میدم. من هم شما و آسمان قشنگم رو دوست دارم. ممنون از لطف و محبتت.